تبليغاتX
با من ترین
في سبيل الله.

 

 

گلوي عزيزترين بت هايم رامهمان تبرم ميكنم

باشكوه است ذبح اسماعيل هاي دروني

اما من..

ابراهيم خوبي نخواهم شد...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت12:19توسط ندیمی |
انسانم،نه آرزوست !!
                                

 

كه هرچه مي كشيم،از نسيان، خاصيت انسان بودنمان است.

كاش نام و خاصيت ديگري داشتيم.

كاش نام اين موجود ،انسان نبود.

انسان ،نسيان دارد

كه هرچه ميكشيم...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت15:46توسط ندیمی |
درونيات يك ذهن

 

فكر اول: ميدوني مقصد كجاست،راه و بلد نيستي. 

فكر دوم: راه و بلدي ،نمي دوني مقصد كجاست.

.

اواسط فكر: مي فهمي نه راه و بلدي ،نه مقصدو.

همچنان در اواسط فكر: ميفهمي هم راه و بلدي ،هم مقصدو.

.

يواش يواش به جاهاي جالب ميرسي.

.

فكر يكي مونده به آخر: من چه همه چي رو باحال ميفهمم،به به!

فكر آخر: از خدا كه پنهون نيست ، از بقيه چرا پنهون باشه كه داري ديوونه ميشي.

.

بعد از فكر آخر:مي خندي!!

بعد از خنده ي بعد از فكر آخر:كمي به ذهنت استراحت ميدي و دوباره ميري سر فكر اول،به همين راحتي ،به همين خوشمزگي!

و در اين جاست كه براي خودت آرزوي سلامتي و تندرستي ميكني!!

.

.

فقط ميدوني كه دايره وار،دور ميزني؛يا دور باطل،يادور صحيح!

.................................................................................

 

_ خوشحالي كه تناقض دور صحيح را به روي خودت نمي آوري!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت1:38توسط ندیمی |
قفل آمد و آن كليد با ماست

 

انتَ الذي فَتَحتَ لعبادتك بابا ً اِلي عفوِك

 

         در را باز گذاشته ام

          تا پشت در نمانيد

           وقتي برميگرديد.

 

 

                                                                            مناجات التوابيين

                    

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت16:29توسط ندیمی |
اللهم عجل فرج آل محمد

 

يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت

يك قدم مانده..

..

.

زمين شوق تكامل دارد.

 

...................................

وعده ي كلبه ي احزان و گلستان تا كي؟

حافظا يوسف ما كي به وطن باز آيد؟

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت19:29توسط ندیمی |
به کجا چنین شتابان؟!

اعترافات جالبي ست..

ابطحي : تقلب اسم رمز آشوبها بوده است !

عطريانفر: همه ميدانند تقلبي در كار نبوده است !

آنهايي كه به بهانه ي تقلب ،مردم را به اعتراض مي خواندند،چه راحت پشت هوادارانشان را خالي كردند!تكليف اين اندك مردمي كه به حرف و سند شما ،استناد ميكردند،چه ميشود؟؟!!خدايي نكرده مردم را ...فرض نكرديد كه؟؟!!

احتمالا از غرب و موسسه سوروس ومنافقين گرفته تا همين جناب تاج بخش خودمون انتظار نداشتند عواملشون اين قدر بيمعرفت ونامرد باشند.

.

.

صداي طبل رسوايي" بلندتر" شده است..حتي اگر دستهايت را روي گوشهايت بگذاري تا نشنوي ! حتي اگر جلوي چشمان ما ،تئاتر كبك و برف را ماهرانه تر اجرا كني ...بازهم چيزي از صداي بلند طبل رسوائيتان كم نميكند..

.

.

ديكتاتوري ودولت مردم فريب ومردم سالاري و آزادي مدني وآشوب و تقلب واعتراض و قانون و هوچي گري ونصرمن الله وفتح قريب و اعتراف و اصلاح وغرب و انقلاب مخملي و منافق و خيانت وتوهم و دولت وملت ورسوايي وكبك اينها همه به كنار....

"ما بر سر آن عهد كه بستيم ،نشستيم "

 

سوالاتي از مستبدين بالقوه!

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت1:25توسط ندیمی |
ميشروعم...

 

چنين گفت رستم به اسفنديار

مدتي اين شاهنامه (منظور وبلاگ است)تاخير شد...

 

 

....................................

پ ن 1:ازونجايي كه دوستان براي تعويض پست ،پاي آباء و اجدادو اموات مارا به ميان كشيدند،لذا تصميم گرفتيم دوباره بشروعيم و قلب ملتي را ازين حركت خداپسندانه شاد كنيم.

پ ن 2:اسعد الله ايامكم
+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:29توسط ندیمی |
از زرد به سرخ..

هرچه قدر هم که هوای ابری، رسالتش گند زدن به حال تو باشد

 باز مهم نیست

مهم اینست که تو از هفت دولت هم که نه

از ده دولت، آزادی..

.

.

مگر گفتن هم دارد که بار از ده دولت آزاد بودن،سنگین تراز دربند بودن است؟!

 

..............................................................................

انقدر نگو" بیگمان زیباست آزادی ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم"

این چیزهاگفتن ندارد

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت22:9توسط ندیمی |
شاید وقتی دیگر...

دور ِ بافتنی های ذهنم اعم از :

خیال

منفی

مثبت

سیم خاردار کشیده ام!...

ومحدوده اش را پر کرده ام از مین های خنثی نشده...

به محض ورود

منفجر میشود کل وجودمان!...

باشد که رستگار شویم!...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت16:28توسط ندیمی |
باسمک یاالله...

 

گیریم که یکسال زمین چرخید..اینکه جشنوعید گرفتن ندارد که!!

پس روزگار دلهای بی سامان این وسط جاش کجاست ؟

که نه آغاز دارند ،نه پایان...

آنها فقط تقویمهایشان کهنه و نو میشود.همین! اینکه اتفاق خاصی نیست..!عید نمی خواهد که!!

که شاید آغاز و پایان ما جای دیگر،وجور دیگری باشد...

که حتی گردش یکساله ی زمین هم چیزی از بی سامانی  ِ بی سامانها کم نمیکند...

که آنها فقط به تو دل خوش کرده اند "یا محول الحول والاحوال"

ونه فقط در لحظه ی گردش یکساله ی زمین به دور خورشید،که آنهادر تمام لحظه ها به دنبال اجابت

"حول حالنا الی احسن الحال" بوده اند..

وخدایا تو باز به آنها بی قراری عیدی میدهی...

عیدی راهم که نمیشود نگرفت حتی اگر بیقراری باشد...

اصلا به"دیده ی منت پذیراییم" بی سامانی و بی قراری ای که تو داده باشی....

که ما سامان وقراری راکه تودر آن نباشی ،نابود میکنیم،آتش میزنیم،بیقرار میکنیم...

وتونه به این خاطر که بزرگ شدیم،عیدی ندهی..

که تو عیدی میدهی که بزرگترمان کنی ...اینراخوب میدانیم...

که رسم تو همیشه با بقیه فرق دارد..

بیقرارمان میکنی که نزدیکترمان کنی....

فقط این بیقراری و نابسامانی کمی.......

نه نه ! اشتباه شد،گفتیم که "به دیده ی منت"...

جونم به این بی قراری که تو عیدی داده باشی...

 

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت12:1توسط ندیمی |